![]() |
![]() |
|
| خام بدم، پخته شدم، سوختم... |
|
آه ای مریم! مریم مقدس! تو کیستی که خداوند اینچنین در تو حلول نمود... و شاید تو در خالق یکتا... . . .
و خداوندگاری زاده شد... عیسی! مسیحا که نام تویی! کلمه تویی! آه که در آغاز هیچ نبود!
و مسیح زاده شد... فرزندی حاصل از نخوابیدن!
و نه هم آغوشی، که پیوند...!
و نه معاشقه، که عشق...!
آه... ای فرزند نیمه پنهان!
مسیحا! ای حاصل درد! و نه لذت... وی حاصل هجران! و نه وصل...
شگفتا که مریم خدای را چگونه عاشق بود؟! و عیسی چگونه در بطن مادر هستی یافت؟! وای بر ما...
یا حق...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 1:3 توسط مرجان |
|
و خداوند دست خویش بر آستانه نهاد... : "باش!"
"آنگاه که من نیستم، تو باش... باش تا گم نشوم... باش تا تداوم یابم..."
و من آفریده شدم!
"آه که من دوش چه سان بوده ام..."
و من آفریده شدم... و جهان آغازیدن گرفت... و حیات جلوه یافت از عدم! و چه کسی را یارای درک این حقیقت بس آشکار بود؟!
"درک حقیقت هر خسی را نسزد... و حقیقت آنگه که عیان گردد از حجاب غیب، بسیاری از خلایق را ره زند، و خلایق خود درظلمت باشند، الا نادر آدمیان..."
و من چه قریب و چه غریب!
"من سال هاست غریبم و در راه مانده، من خود غریب آمدم بدین جهان و غریب خواهم شد از این ویرانه، که اسب و استرش افزون باشد بر آدمیان..."
و من قرابت را ادراک نمودم و نه غربت... تا که... عشق و... هوس و... لغزش و... . . .
... غربت! من ماندم... و تو! و تو کیستی که من خویشتن را چنین آشکارا و زلال در آئینه چشمانت می بینم؟! و هر نظر معبود و محبوب را... و غم بی اویی!
و نطفه ای چرک و متعفن... توزاد از بطن تو زاده می شود! و من زاده شدم! فرزند آدم، وارث زمین و یادگار آسمان ها! پا بر زمین و چشم بر آسمان! آه! ای ابرهای تیره! بغرید و بتازید و ببارید بر من... کین آتش شعله ور سال هاست جانم را همی سوزاند... وی زمین سخت! چشمه هایت را من بگشای و بشوی این اشک خونین غم را از دو دیده بی فروغ... و آسمان باریدن گرفت و زمین بجوشید... چنان که فرزند آدم بفرمود... سیل ها جاری گشت و همه جنبندگان به هلاکت رسیدند... . . .
و او همچنان بر ساحل دریای خود به دوردست ترین نقطه اوفق و افول روزمره خورشید می نگریست... او که اینک محکوم به "بودن" بود!
یا حق...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 0:47 توسط مرجان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| باش... فقط باش |
آنگاه که من نیستم...
تو باش... باش تا گم نشوم... باش تا تداوم یابم.... |
|
RSS
|