![]() |
![]() |
|
| خام بدم، پخته شدم، سوختم... |
|
مسئله بودن یا نبودن نیست... مسئله "چرا"یی بودن است: من هستم. چرا من؟ چرا هستم؟ چرا من هستم؟ . . .
مشکل بزرگ ما بی خبران بی"چرا"یی است... دغدغه بر سر چیزی است که انسان ها دوست دارند باشند، نه آنچه هستند تا چه رسد به آنچه که باید باشند... و انسان هایی که دغدغه بودن ندارند... دغدغه من بودن دارند... انسان های تهی... نه از خویشتن که از "چرا"ها! انسان های مفلوک بی "چرا"...
و چه سخت است در این دنیای بی "چرا"یی... "چرا" داشتن... و من چه بی تابم برای "چرا" داشتن... "چرا"های بی پاسخ... "چرا"های به استهزا گرفته شده... "چرا"های ناگفته... "چرا"هایی که گفته شدنی نیست... "چرا"هایی که آلوده به گفتن نشوند...
"چرا" من بی "چرا" هستم؟!
یا حق...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 3:46 توسط مرجان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| باش... فقط باش |
آنگاه که من نیستم...
تو باش... باش تا گم نشوم... باش تا تداوم یابم.... |
|
RSS
|